سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 1:10
شهیدحمیدقاضی فرمانده سپاوه پاوه .شهیدحاج ناصرسیفی فرمانده بسیج سپاه .پاوه حاج اقااحمدسالک رییس بسیج مستضعفین کل کشور


سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 1:2


دوشنبه سوم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 3:57


یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 22:28
هنوزهم فضای شهر بوی تو رامی دهد.

هنوزهم هم رزم هایت بعداز29سال ازگذشت شهادتت بازهم ازتو می گویند..

هنوز هم یادت به نیکی در ذهن مردم مانده و خاطراتت به  خوبی یاد می شود...

هنوزهم بااسم تو وهم قطارهای تو  درجبهه هاآبرو وناموس وشرف این مرزوبوم حفظ شده است....

هنوزهم وقتی خاطرات ونام نیک تویادمی شودباعث عصبانیت دشمنان هرزه وفاسد تو می گردد.......

 


یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 22:25



دلاورانی که با ورق زدن خاطراتشان، حماسه‌های بی‌نظیری خلق کردند و برای همیشه در صفحه تاریخ این مرز و بوم به یادگار گذاشتند. این بار روایت روستا زاده‌ای به نام فاروق مقصودی را پیش رو داریم که آشنایی‌اش با کلام نور او را به عاقبتی چون شهادت در راه خدا رهنمون ساخت.

فاروق در 15 آبان ماه 1330 در شهرستان پاوه در یک خانواده مذهبی ـ فرهنگی متدین به دین مبین اسلام چشم به جهان گشود. پدرش معلم بود در تمام مدارس پاوه شیرینی آمدن فرزندش را پخش کرد. فاروق بر اثر تربیت صحیح خانواده در مراسم مذهبی و هیئت‌های عزاداری شرکت می‌کرد.

از آنجایی که شهید علاقه وافری به علم داشت، با موافقت پدرش پا به عرصه تحصیل گذاشت. شهید قبل از مدرسه رفتن، در محضر بزرگان قرآن مجید را آموخت و خود نیز راه پر منیرش را از این مسیر برگرفت. فاروق در پیچ و خم زندگی خویش با مشکلات و مشقات زیادی که نظام مفسد پهلوی برای هر خانواده مذهبی به ارمغان می‌آورد دست و پنجه نرم کرد.

کمی بعد فاروق توانست دیپلم خود را با موفقیت کسب نموده و به عضویت لشکر23 تکاور رباط کریم در‌آید. سال1351 بود که فاروق ازدواج کرد و در نهایت خداوند 9 فرزند به او عطا کرد. فرزندانی که حاصل تربیت پدری مؤمن و مادری دلسوز و متعهد بودند.

سال 1356 ـ 1355بود که زمزمه انقلاب به گوش فاروق رسید، پادگان و خدمت سربازی را ترک کرد و به زادگاهش پاوه برگشت تا همراه با بچه محله‌هایش فعالیت‌های انقلابی‌شان را آغاز کنند. از ورود فاروق به پاوه زیاد نگذشته بود که شهر پاوه توسط گروهک خود‌فروخته کومله و دمکرات و عده‌ای از اشرار محاصره شد.

فاروق که با شهیدان بزرگی چون ناصر سیفی، مجیدحاتمی، محمد بروجردی، ناصر کاظمی، حمید قاضی، قحاری، حاج علی شادمانی، شهید ابراهیم همت، شهید طاهر عبدالله‌زاده و... سابقه همرزمی دارد، در واقعه پاوه نیز در کنار شهیدان چمران و اصغر وصالی ایستاد و به فعالیت و جنگ تن به تن پرداخت تا اینکه با صدور فرمان حضرت امام خمینی‌(ره) مبنی بر آزادسازی پاوه، اشرار گریختند و او در کنار همرزمانش سربلند از این واقعه بیرون آمد.

اما مجاهدت‌ها و حماسه‌سرایی‌های فاروق دلیلی شد تا به فرماندهی عملیات سازمان پیشمرگان سپاه پاوه و اورامانات منصوب شود. شهر پاوه و دیگر مناطقی که توسط گروهک‌های خودفروخته محاصره شده بودند، وجب به وجب مین‌گذاری شده بودند که به همت فاروق و همرزمانش پاکسازی شدند.

فاروق بارها مجروح شد اما هرگز دست از تلاش و مجاهدت برنداشت. در نهایت دلدادگی در اثر انفجار یکی از همان مین‌ها که سربازان خفته در خاک بودند به درجه رفیع شهادت نائل شد. فاروق همواره مأنوس با قرآن بود و توکلش نیز به آیه آیه‌های آن کلام نورانی. شهید فاروق نورانی در لحظه اذان در بیست و یکمین روز از فروردین ماه 1361 به درجه رفیع شهادت نائل شد. او عاشق اسلام و قرآن و امام عزیزش و حکومت اسلامی بود و خالصانه همه هستی خویش را برای اعتلای این اهداف بلند بخشیده بود.

در بخش‌هایی از وصیتنامه شهید می‌خوانیم: «خدایا، به ما توفیق عنایت کن که در راه تو کشته شویم اینکه شهید پس از شهادت کرامت و عنایت خداوند را مشاهده می‌کند دوست دارد دوباره به دنیا برگردد و در راه خدا بجنگد و بار دیگر کشته شود به خدا سوگند اگر این نبود هنگام برخورد با دشمن طمع شهادت داشتن و خود را برای شهادت در آن هنگام آماده نمی‌ساختم دوست داشتم که حتی یکروز در بین چنین مردمی (دشمنان) زندگی نکنم، به خدا قسم مرگ سرخ هیچ امر مکروه و خلاف و انتظار تازه‌ای را برایم پدید نیاورده و هیچ چیز ناپسندی رخ نداده نه تنها پیش آمدی برایم ناگوار نبود بلکه آنقدر به این سرنوشت علاقه داشتم و رسیدن به آن برایم شورانگیز و هیجان‌آور بود که همانند کسی که تشنه باشد در شب تاریک درجست‌وجوی آب در صحرای بی‌پایان می‌گردد و ناگاه چاه آبی یا سرچشمه‌ای پیدا می‌کند و همانند آنکه گمشده‌ای دارد که مدت‌ها در جست‌وجوی اوست و ناگاه گمشده خود را بیابد شهادت برایم دوست داشتنی و شورانگیز بوده است...»


جمعه دهم بهمن ۱۳۹۳ ساعت 17:18

                           تصاویرعکس ازسمت راست. شهیدناصرسیفی فرمانده بسیج وقت.علی احمد باباخاص مسول اطلاعات سپاه وقت .شهیدحمیدقاضی فرمانده سپاه وقت .شهیدرجایی رییس جمهور وقت. شهیدمجیدحدادعادل معاونت سیاسی امنیتی استانداری وقت کرمانشاه .درمحوطه بسیج  پاوه درسال 1360به هنگام سرکشی ازجبهه های جنگ گرفته شده است.


 

شهید ناصر کاظمی

 

شهید ناصر کاظمی

شهید ناصر کاظمی

 

شهید ناصر کاظمی

 

 

شهید ناصر کاظمی

شهید ناصر کاظمی

 

شهید ناصر کاظمی

شهید ناصر کاظمی

شهید ناصر کاظمی

شهید ناصر کاظمی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شهید ناصر کاظمی

 


، پاوه ، کاپیتان معنوی خلبان فانتوم پس از سقوط و خروج اضطراری توسط نیروهای محلی در به پایگاه های درون مرز برگردانده میشود.منبع هم در عکسها قید شده است.

 شهیدنجیب پیران ویسه-خلبان-شهیدحاج ناصرسیفی

http://wars-and-history.persiangig.com/%D8%AC%D9%86%DA%AF%20%D8%AA%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C/483327_200068640126826_64192101_n.jpg


 


یکشنبه دوم آذر ۱۳۹۳ ساعت 0:13

 


یکشنبه دوم آذر ۱۳۹۳ ساعت 0:11

 



اول‌باری که من با جماعتی از مردم پاوه روبه‌رو شدم، در ماه‌های اول پیروزی انقلاب در شورای انقلاب بود. ما عضو شورای انقلاب بودیم. من دیدم چند نفر جوانِ گرم و گیرا و خوش‌منظر، با لباس کردی آمدند شورای انقلاب، از ما وقت فوری و ضروری خواستند. من با این جماعت جوان و پرشور ملاقات کردم. حرف آنها این بود که در منطقه‌ی پاوه و اورامانات، ضد انقلاب درصدد است که به مردم انقلابی تهاجم نظامی کند و سختگیری کند و شما به ما کمک کنید تا ما بتوانیم در مقابل ضد انقلاب، مقاومت و ایستادگی کنیم. این مربوط به چند ماه آغازین انقلاب است. شاید کسی نمیتوانست این را تصور کند که از منطقه‌ی کردی، جوانانی مؤمن، معتقد به اسلام و شجاع و در واقع ازجان‌گذشته، آماده‌اند که بار دفاع از شهر را، از این منطقه‌ی شهرستانی اورامانات را خودشان بر دوش بگیرند. توقعشان فقط این بود که دستگاه‌های مسئول - که آن وقت خیلی هم محدود بود، مشکلات زیادی هم بود، محدودیتهای زیادی هم بود - به آنها کمک کنند، یک تعدادی سلاح بدهند.
بعد این منطقه در دفاع در مقابل ضد انقلاب، امتیاز و برجستگی پیدا کرد. قبل از شروع جنگ تحمیلی، جوانان این منطقه، خودشان یک واحد نظامیِ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در منطقه‌ی اورامانات و پاوه تشکیل دادند؛ سپاه هم کمک کرد، مشغول دفاع از این منطقه شدند. این کوه‌های سربه‌فلک‌کشیده، این سرزمین ناهموار، در مقابل همت مردانه و شجاعت جوانان این منطقه خاضع شد. قبل از آنکه دستگاه‌های مسئول بخواهند وارد شوند، خود مردم در مقابل ضد انقلاب مقاومت کردند.
قبل از این مرحله‌ی جنگ نظامی، یک مبارزه‌ی سیاسی هم در این منطقه برقرار بود. یعنی در فروردین 1358، یک ماه و اندی بعد از پیروزی انقلاب، که رفراندوم جمهوری اسلامی شد، ضد انقلاب، هم در این منطقه، هم در مناطق دیگر، شرکت در رفراندوم را تحریم کرد؛ اما مردم پاوه از جمله‌ی کسانی بودند که علی‌رغم ضد انقلاب و در مقابله‌ی با آنها، پرشورترین شرکت را در رفراندوم فروردین سال 58 انجام دادند. بعد هم نوبت مقاومتهای نظامی رسید.

 

ایستادگی مردم پاوه در مقابل دشمن در شرایط دشوار(مقام معظم رهبری)

من در دوران جنگ، در سال 60 آمدم پاوه. فضای سختی بود. انسان میدید که دشمن سعی کرده است فضای ناامنی را بر این منطقه تحمیل کند. اوائل یا نیمه‌های فروردین بود، برف روی زمین بود، ما رفتیم روی ارتفاعات. من دیدم همراهان ما اصرار میکنند که اینجا ناامن است، باید برگردید. یعنی آن روز ارتفاعات مشرف به شهر امنیت نداشت. در یک چنین شرائطی، مردم پاوه و برگزیدگان پاوه و جوانان مؤمن پاوه ایستادند، مقاومت کردند و توانستند این جایگاه برجسته را برای خودشان حفظ کنند.

 



فرار نیروهای نظامی در شهریور 1320 و حرکت سیل جمعیت به سمت پاوه بعد از فرمان امام خمینی(ره)

امروز نسل جوان ما در برابر هر امتحانی مثل همان نسل جوان دوران جبهه است. بعضی با دیدن یك ناهنجاری در یك دختر یا پسری در خیابانی یا در محیطی، فوراً قضاوت می‌كنند كه نسل جوان ما از بین رفت؛ نه آقا! آن وقت هم داشتیم. نسل جوان، نسل جوانِ مؤمنی است. در آزمونهای دشوار است كه یك ملت را می‌توان شناخت؛ یك ملت در آزمونهای دشوار خودش را نشان می‌دهد. نخبگان یك ملت تأثیر خودشان را در سرنوشت كشورشان آن وقتی می‌توانند نشان دهند كه آزمایشهای دشوار پیش بیاید.یك روز - در شهریور 1320 - چند لشگر از شرق و چند لشگر از غرب وارد كشور شدند و چند تا هواپیما در آسمانها پیدا شدند؛ نیروهای نظامی آن روزِ كشور از پادگانها هم گریختند! نه فقط در جبهه‌ها نماندند، بلكه آنهایی هم كه در پادگان بودند، خزیدند تو خانه‌ها و خود را مخفی كردند! یك روز هم همین ملت ساعت 2 بعد از ظهر امام اعلام كرد كه مردم بروند پاوه را از دست دشمنان خارج كنند؛ مرحوم شهید چمران به خود من گفت: به‌مجرد اینكه پیام امام از دیوار پخش شد، ما كه آنجا در محاصره‌ی دشمن بودیم، احساس كردیم كه دشمن دارد شكست می‌خورد. بعد از چند ساعت هم سیل جمعیت به سمت پاوه راه افتاد. من ساعت چهار و پنج همان روز در خیابان به طرف منزل امام می‌رفتم؛ دیدم اصلاً اوضاع دگرگونه است. همین‌طور مردم در خیابانها سوار ماشینها می‌شوند و از مراكز سپاه و مراكز مربوط به اعزام جبهه، به جبهه‌ها می‌روند. این همان مردمند؛ اما فكر و محتوای ذهن تغییر پیدا كرده است؛ آرمان پیدا كردند؛ به هویت خودشانواقف شدند؛ خود را شناخته‌اند. همین‌طور باید پیش برود.   
 
ماجرای فرمان امام خمینی(ره) و حرکت مردم به سمت پاوه.
یک روز امام فرمود: «امروز اسلام محتاج کمک شما جوانهاست.» بعدازظهرش بنده به خیابانها آمدم و کاری داشتم. دیدم مثل روزهای اول انقلاب شده و مردم به طرف پاوه در حرکتند. این ماجرا و این صحنه، بارها تا آخر جنگ تکرار شد. هر وقت که اسم اسلام و فرمان امام به گوش مردم می‌رسید - فرمان امام، فرمان اسلام بود و مردم برای امام به خاطر اسلام اهمیت قائل بودند - ناگهان می‌دیدید این ملت، به جوش و خروش در می‌آید. جوانان شهر را، ده را، دانشگاه را، بازار را، کار و کسب را، میدان فوتبال را، همه را رها می‌کنند و می‌روند. برای چه؟ برای این‌که جانشان را در معرض خطر مرگ بگذارند! این شوخی نیست! دشمن که کور نبود. دشمن اینها را دید، دشمن اینها را تحلیل کرد و فهمید این ملت عقبه‌ای دارد. فهمید تا آن عقبه هست، این ملت را با محاصره‌ی اقتصادی و با محاصره‌ی نظامی و یا چه و چه، نمی‌شود به زانو درآورد. پس، آن عقبه را باید بمباران کرد؛ فرهنگ او را، اخلاق او را، ایمان او را، ایثار او را، اعتقاد به دین او را، اعتقاد به رهبری او را، اعتقاد به قرآن و جهاد و شهادت او را؛ اینها را باید از بین برد. و شروع کرد.
    
لشگر حقیقی مردم هستند.
عزیزان من! هر انسان عاقلی و هر مجموعه‌ای باید بگردد، لشکریان با اخلاص و با صدق خودش را جستجو کند. امام بزرگوار ما، بزرگترین هنرش این بود که لشکر خود را شناخت و پیدا کرد و دانست که در روز بعد، چه کسی به داد او خواهد رسید و چه کسی سخن او را خوب گوش خواهد کرد. شما ببینید چه کسانی به سخنان امام گوش کردند؟ خوشبختانه صحنه‌ی جنگ تحمیلی که از چندین سو برای ما درس است، از این جهت هم برای ما درس است. آن روزی که امام در سال پنجاه و هشت سرِ قضیه‌ی پاوه کلمه‌ای گفتند، ساعت حدود سه‌ونیم، چهار بعدازظهر بود که من به طرف جماران می‌رفتم. اصلاً قیافه‌ی شهر، قیافه‌ی دگرگون شده‌ای بود و مردم همین‌طور بی‌اختیار راه افتاده بودند. این حالت، تقریباً با فراز و نشیبها و کم و زیادهایی، تا سال شصت و هفت ادامه داشت. وقتی که امام اشاره‌ای می‌کرد، فریادی می‌کشید و دستوری می‌داد، چه کسانی می‌رفتند؟ آنها لشکر حقیقی شمایند؛ آنها را دریابید.
البته یک دولت، برای گروه یا دونِ گروهی فکر نمی‌کند. امنیت برای همه است. فرقی هم نمی‌کند که آن همه‌ای که ما می‌گوییم، جزو مخلصان دولت باشند یا نباشند. ولو آنهایی که مخلص دولت هم نیستند، باید امنیت داشته باشند. آنهایی که با دولت روابط چندان صمیمانه‌ای ندارند، بایستی امکان کار و تلاش داشته باشند. شکّی نیست که خدمات شما متعلّق به همه است. شما برای جمعی یا دونِ جمعی کار نمی‌کنید؛ اما بدانید که در میان اینها، آن کس که وقتی شما فریاد استمداد بلند کردید، به داد شما خواهد رسید، کیست. فرض کنیم، اگر یک روز احتیاج به این داشتید که برق کم مصرف شود و اعلان کردید که برق کم مصرف کنید، ببینید چه کسانی به حرف شما گوش می‌کنند و چه کسانی اعتنا نمی‌کنند و در منزلشان، صد برابر آن آدمی که با دو شعله‌ی برق، مصرف معمولی دارد، مصرف خود را بالا می‌برند؛ یعنی به فکر شما نیستند. ببینید اینها چه کسانی هستند. به نظر من، اینها را خیلی راحت می‌شود شناخت.

من خواهش می‌کنم که در همه‌ی بخشها - در زمینه‌ی فرهنگ، در زمینه‌ی مسائل سیاسی و در زمینه‌ی امنیت - مسأله‌ی «رضی العامة و سخط العامة» را در مقابل «رضی الخاصة و سخط الخاصة» در نظر بگیرید؛ ببینید آنهایی که فریادواستصراخ شما رادرهنگام لازم جواب می‌دهند،چه کسانی هستند.